دلاور گیلانی
 
 
تحلیل اندیشکده «بروکینگز» از فرایند تعامل آمریکا با ایران-1
آمریکا ناچار است غنی‎‎سازی بیست درصد را بپذیرد

خبرگزاری فارس: سوزان مالونی می‎‎نویسد: واشنگتن و هم‎‎‎‎‎‎‎پیمانانش برای تحقق اهدافی که طی اقدامات پنهانی در پی آن بوده‎‎‎‎‎‎‎اند، باید فعلا غنی‎‎‎‎‎‎‎سازی بیست درصدی ایران را بپذیرند.

خبرگزاری فارس: آمریکا ناچار است غنی‎‎سازی بیست درصد را بپذیرد

 

به گزارش فارس، اندیشکده «بروکینگز» در مطلبی به قلم «سوزان مالونی»، کارشناس ارشد و پژوهشگر حوزه ایران، اقتصاد سیاسی خلیج فارس و سیاست انرژی در خاورمیانه، در تحلیل شرایط دور جدید مذاکرات میان ایران و غرب می‌نویسد:

در اوایل سال 2013 اوباما قصد دارد در تلاش برای حل بن‎‎‎‎‎‎‎بست موجود میان ایران و جامعه جهانی بر سر اهداف برنامه هسته‎‎‎‎‎‎‎ای‎‎‎‎‎‎‎اش، به یک ابتکار عمل تازه دست بزند. البته این اقدام از سوی اوباما اقدام تازه‎‎‎‎‎‎‎ای به حساب نمی‎آید؛ چرا که در سال 2009 با شروع دور اول ریاست جمهوری اوباما او برنامه مشابهی برای ایران ارایه کرد.

آن اقدام بخشی از قول‎های اوباما در کمپین انتخاباتی‎‎‎‎‎‎‎اش بود، که طبق آن قرار بود آمریکا با سرسخت‎‎‎‎‎‎‎ترین دشمنانش وارد تعامل شود و در این راستا اقداماتی چون درخواست‎های آشکار، ارتباطات پشت پرده و مذاکرات مستقیم صورت می‎‎‎‎‎‎‎گرفت. اما اقدام عجولانه اوباما دست‎‎‎‎‎‎‎آورد چندانی به همران نداشت. در ماه ژوئن 2009 نیز واشنگتن با گسترش ناآرامی‎‎‎‎‎‎‎های سیاسی در ایران غافل‎‎‎‎‎‎‎گیر شد و آمریکا که پیش‎‎‎تر از میزان دموکراسی‎‎‎‎‎‎‎خواهی در ایران اطلاعی نداشت، سریعا سیاست فشار بر ایران را در پیش گرفت. این سیاست با حمایت بی‎‎‎‎‎‎‎سابقه بین‎‎‎‎‎‎‎المللی در اعمال تحریم‎‎‎‎‎‎‎های اقتصادی و تنبیهی جدید بر ایران به اوج خود رسید.

 

* آیا آمریکا اهل معامله است

اکنون دوباره آمریکا دم از گفتگو می‎زند و قصد دارد با انجام یک معامله تاریخی با رژیم ایران دست به قمار بزرگ دیگری بزند. اما این بار به پشتوانه دیپلماسی امید نیست، چرا که به نظر می‎رسد سیاست دوستانه آمریکا در برابر تهران، سبب حل روابط خصمانه و دیرپای دوطرف نخواهد شد، بلکه پیرامون برنامه هسته‎‎‎‎‎‎‎ای ایران، حسی از فوریت وجود دارد و برنامه کاری عبارت است از انتخاب میان بمب‎باران ایران و یا پذیرش ایران دارای بمب هسته‎‎‎‎‎‎‎ای.

احیای برنامه‎‎‎‎‎‎‎های دیپلماتیک واشنگتن در قبال ایران ریشه در احساس منفعت‎‎‎‎‎‎‎طلبی آمریکا دارد. آمریکا اخیرا به جنگ پرهزینه عراق خاتمه داده است و جنگ افغانستان را نیز می‎خواهد به زودی پایان دهد. در عین حال اقتصاد ایران در حال تحمل سنگین‎‎‎‎‎‎‎ترین تحریم‎‎‎‎‎‎‎های تاریخ است که از سوی گسترده‎‎‎‎‎‎‎ترین ائتلاف جامعه جهانی اعمال می‎شود.

تهران تا کنون بر اثر این تحریم‎‎‎‎‎‎‎ها میلیاردها دلار را از دست داده است و فشار تورم سرسام‎‎‎‎‎‎‎آور، کاهش تولید و سقوط ارزش پول ملی را تمامی ایرانیان از همه طبقات احساس می‎‎‎‎‎‎‎کنند.

نسخه شماره دو تعامل با ایران قماری بس خطرناک‎‎‎‎‎‎‎تر است. چرا که از چهار سال پیش که اوباما به قدرت رسیده است، ایران موفق شده توانایی‎‎‎‎‎‎‎های هسته‎‎‎‎‎‎‎ای‎اش را به شکل چشم‎گیری افزایش دهد. ایران در این مدت توانسته هزارن سانتریفیوژ به شمار ساتریفیوژهایش بی‎‎‎‎‎‎‎افزاید و تاسیساتی زیرزمینی را راه ‎‎‎‎‎‎‎انداخته که استحکامات بسیار نیرومندی دارد و احتمالا در برابر حملات نظامی نیز آسیب نخواهد دید.

میزان اورانیوم غنی شده ایران با غنای کم، هفت برابر شده و حالا ایران می‎تواند اورانیوم را تا حدود بیست درصد غنی کند و اطلاعاتی که به بیرون درزکرده است، نشان می‎دهد که ایران در حال از سرگیری تحقیق در مورد تولید سلاح هسته‎‎‎‎‎‎‎ای است که پیشتر گمان می‎شد، ایران آن‎را متوقف کرده است. اصرار اسراییل مبنی بر اعلام صریح اوباما در استفاده از زور علیه ایران سبب شده است تا اوباما موضع خود را در برابر ایران نسبت به سال گذشته خشن‎‎‎‎‎‎‎تر کند و او در کارزارهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حتی پا را فراتر گذاشته و اعلام کرد آمادگی دارد تا مانع از آن شود که ایران به توانایی تولید سلاح هسته‎‎‎‎‎‎‎ای دست پیدا کند. 

 

* سال 2013 سال سرنوشت‎‎‎‎‎‎‎ساز

بنا بر آن‎چه در بالا گفته شد، بسیاری بر این باورند که سال 2013 سال تصمیم‎‎‎‎‎‎‎گیری نهایی در مورد شیوه مقابله با تهدید ایران است. بر این اساس تنها راه توقف پیشرفت مداوم ایران به سوی بمب هسته‎‎‎‎‎‎‎ای یا توافق جهانی برای اعمال فشارهای بلندمدت است که مانع از دست‎‎‎‎‎‎‎یابی کشور انقلابی ایران به سلاح هسته‎‎‎‎‎‎‎ای می‎شود یا باید خود را برای جنگ سوم آمریکا در خاورمیانه طی دهه پیش رو آماده کنیم. اما منطقی است که بپرسیم آیا به راستی فوریت موضوع، امری حقیقی است چرا که هم دانشمندان و هم سیاست‎‎‎‎‎‎‎گذاران آمریکایی و اسراییلی مدعی هستند که بحران هسته‎‎‎‎‎‎‎ای ایران ظرف یک سال آینده به نقطه بی بازگشت خواهد رسید. اما ادله این استدلال واشنگتن بسیار جای حرف دارد.

به هر روی تحلیل‎‎‎‎‎‎‎های یک بام و دو هوا، سبب شده تا این احساس به وجود آید که دیپلماسی آمریکا در قبال ایران نیاز به بازبینی دارد. در واقع با توجه به ماه‎‎‎‎‎‎‎ها سر و صدایی که ایران پیرامون احتمال دادن امتیازاتی در مورد غنی‎‎‎‎‎‎‎سازی به پا کرده است، به نظر می‎رسد دو طرف این‎‎‎‎‎‎‎بار به شکلی جدی‎‎‎‎‎‎‎تر به میز مذاکرات برگردند. آشکار است که آمادگی صرف برای گفت‎وگو به هیچ صورت تضمینی برای موفقیت مذاکرات نیست. اگر دنیا قصد دارد که بار دیگر مذاکرات تبدیل به اتلاف وقت و انرژی نشود، آمریکا و هم‎‎‎‎‎‎‎پیمانانش باید یک استراتژی هشمندانه‎‎‎‎‎‎‎تر و متفاوت از استراتژی پیشین آمریکا در پیش گیرند، تا توافقی قابل ‎‎‎‎‎‎‎قبول حاصل شود. توصیه-های زیر می‎تواند در این راستا بسیار مفید باشد.

 

* دولت اوباما باید سطح توقعاتش را پایین بیاورد

اهداف اوباما در دور دوم ریاست‎‎‎‎‎‎‎جمهوری‎اش به شکل قابل درکی بالا است و دولت او فشار زیادی را چه از داخل و چه از سوی رقبای جمهوری‎‎‎‎‎‎‎خواهش و هم‎‎‎‎‎‎‎پیمانان منطقه‎‎‎‎‎‎‎ای آمریکا تحمل می‎کند، تا تهدید ایران را به صورت قطعی خاتمه دهد؛ نه این‎که تنها به دیپلماسی قدم به قدم یا راه ‎‎‎‎‎‎‎حل‎های کوتاه مدت بسنده کند. آمریکا دارد کم‎‎‎‎‎‎‎کم به سمت راه‎‎‎‎‎‎‎حلی نه چندان جذاب برای دو طرف می‎رود که عبارت است از این‎که ایران بتواند توانایی غنی‎‎‎‎‎‎‎سازی با غنای کم را نگه دارد و البته اجازه بازرسی‎‎‎‎‎‎‎های سفت و سخت در مورد آن‎را نیز بدهد. انتخاب دوباره اوباما امکان این کار را فراهم کرده است؛ اما هم‎چنان بسیاری در واشنگتن شک دارند که سیاست افزایش اعتماد به ایران پس از تمام این تلاش‎ها واقعا نتیجه داده باشد. استراتژی گفت‎وگو از سوی آمریکا در پی آن بوده است که رژیم ایران را در گوشه‎‎‎‎‎‎‎ای گیر انداخته و پس از اعمال فشار، حداکثر امتیازات را از آن بگیرد.

اما این سیاست تنها بدگمانی گسترده کادر رهبری در ایران را گسترده‎‎‎‎‎‎‎تر کرده است، چرا که آن‎ها گمان می‎کنند موضوع هسته‎‎‎‎‎‎‎ای تنها بهانه‎‎‎‎‎‎‎ای است برای آمریکا در راستای تغییر رژیم در ایران و تحریم‎‎‎‎‎‎‎ها نیز ابزاری است برای مرگ نظام ایران. در سخنرانی‎‎‎‎‎‎‎ای که رهبر ایران آیت‎‎‎‎‎‎‎الله خامنه‎‎‎‎‎‎‎ای که تصمیم‎‎‎‎‎‎‎گیرنده نهایی مسأله هسته‎‎‎‎‎‎‎ای است، در اکتبر 2012 ایراد کرد، همین مطلب را تکرار کرد. آیت‎‎‎‎‎‎‎الله خامنه‎‎‎‎‎‎‎ای گفت: «قدرت‎های غربی قصد ندارند ایران را به میز مذاکرات بازگردانند. آن‎ها می‎خواهند ایران در برابر قلدری‎‎‎‎‎‎‎های غربی‎‎‎‎‎‎‎ها پای میز مذاکرات تسلیم شود. اما پاسخ ایران به آن‎ها این است که شما نمی‎توانید یک ملت انقلابی، دانا و آگاه را وادار به اطاعت از زیاده‎‎‎‎‎‎‎خواهی‎‎‎‎‎‎‎های خود کنید. ... مشکل آن‎ها این است که ایران به خواسته آن‎ها گردن نمی‎‎‎‎‎‎‎گذارد و البته بدین شکل مشکل حل نخواهد شد».

 

* مذاکرات محدود یا گسترده

از این دیدگاه ایران مذاکرات را نه تسلیم، بلکه بخشی از سیاست بقای خود می‎داند. رهبران ایران باور دارند که می‎‎‎‎‎‎‎توانند با ترکیبی از ریاضت اقتصادی، دورزدن تحریم‎‎‎‎‎‎‎ها، مشمول مرور زمان کردن تحریم‎‎‎‎‎‎‎ها، اقدامات مالی و تاکید بر عوارض انسانی تحریم‎‎‎‎‎‎‎ها بحران کنونی را پشت سر بگذارند. علی‎‎‎‎‎‎‎رغم بحث و جدل‎های گسترده مقامات عالی کشور بر سر بودجه سال آینده، این بودجه به شکلی کاملا واقع‎‎‎‎‎‎‎گرایانه محاسبه شده است و مبتنی است بر میزان صادرات نفتی نصف صادرات سال گذشته.

با این وجود، هم‎چنان درآمدهای کشور با توجه به فروش هزاران بشکه نفت در روز به بازارهای تشنه آسیا در حال رکوردشکنی است. آیت الله خامنه‎‎‎‎‎‎‎ای در این رابطه در جولای 2012 گفت: «اگر کشور خردمندانه در برابر فشارهای دشمن از قبیل تحریم‎‎‎‎‎‎‎ها و مواردی از این دست ایستادگی کند، نه تنها نقشه‎‎‎‎‎‎‎های دشمنان نقش بر آب خواهد شد بلکه دشمنان دیگر در آینده نیز قادر نخواهند بود این اقدامات را تکرار کنند. دیگران نیز در این عرصه پا گذاشته‎‎‎‎‎‎‎اند تا اعمال تهدید و فشار کنند یا تنها ژست آن‎را می‎گیرند، اما روشن است که اعمال فشار و تهدید دوام نخواهد آورد و تنها برای مدتی کوتاه قابل استفاده است».

به همین دلیل مذاکره گسترده و یا حتی مذاکرات محدود در مورد موضوع هسته‎‎‎‎‎‎‎ای در حال حاضر با رهبران ایران قابل انجام نیست. افزایش تحریم‎‎‎‎‎‎‎ها، محاسبات آیت‎‎‎‎‎‎‎الله خامنه‎‎‎‎‎‎‎ای را تغییر نخواهد داد، چرا که این محاسبات مبتنی است بر چندین دهه مدیریت تحریم‎‎‎‎‎‎‎ و برابر دانستن تسلیم با بر باد رفتن آبروی نظام و یا حتی خود نظام. در جولای 2012 رهبر ایران با اشاره به مذاکراتی که پیشتر با غرب صورت گرفته است گفت: «اگر ما عقب‎نشینی کنیم آن‎ها جسور خواهند شد»، و سپس با ابراز شادمانی از عدم انجام چنین عقب‎‎نشینی‎‎‎‎‎‎‎ای گفت که با این کار کشور نجات می‎‎‎‎‎‎‎یابد. در شرایطی که اهداف دو طرف تا این میزان در تضاد با هم هستند مذاکرات حاصلی نخواهد داشت. در حالی‎که آمریکا قصد دارد به یک پیمان‎‎‎‎‎‎‎نامه هسته‎‎‎‎‎‎‎ای فراگیر با ایران برسد و از سوی دیگر بی‎‎‎‎‎‎‎اعتمادی دو طرف به هم تا این میزان گسترده‎‎‎‎‎‎‎ است، شکست مذاکرات اجتناب ناپذیر است و چنین شکستی تنها راه جنگ را کوتاه می‎‎‎‎‎‎‎کند.

به جای این کار آمریکا باید به دنبال تفاهمی نه چندان گسترده با تهران باشد، تا مبتنی بر آن فعالیت‎‎‎‎‎‎‎های هسته‎‎‎‎‎‎‎ای ایران و محدودیت‎‎‎‎‎‎‎های اعمالی بر آن کمی شفاف‎‎‎‎‎‎‎تر شود. مذاکرات باید در راستای پیشبرد همان اهدافی باشد که واشنگتن و هم‎‎‎‎‎‎‎پیمانانش طی اقدامات پنهانی خود در پی آن بوده‎‎‎‎‎‎‎اند، از جمله ویروس استاکس نت که سانتریفیوژهای ایران را با مشکل مواجه کرد. رسیدن به توافق در مورد غنی‎‎‎‎‎‎‎سازی بیست درصدی می‎تواند مانع از رسیدن ایران به توان تولید سلاح هسته‎‎‎‎‎‎‎ای شود و سبب خواهد شد تا جامعه‎‎‎‎‎‎‎جهانی خاطر جمع شود که ایران تحت کنترل است و امکان تولید بمب را ندارد. این امر اصلا موردی ایده‎‎‎‎‎‎‎آلیستی نبوده و کاملا امکان آن وجود دارد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ توسط محمد رضا